close
تبلیغات در اینترنت
آرش چت,کلوب آرش,عاشقانه,احساسی,دلنوشته,متن عاشقانه,حرف دل,arashchat

کلوب آرش


درحال بارگذاری ....
به کلوب آرش خوش آمدید. افراد آنلاین : 4 کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : آرش چت,کلوب آرش,عاشقانه,احساسی,دلنوشته,متن عاشقانه,حرف دل,arashchat

وقتی دلم می گیرد

وقتی دلم می گیرد پنجره اتاقم را می گشایم سوزی سرد تا مغز استخوانم رسوخ می کند؛براستی سرماست؟یا غم هایم نیشتر بر دل وجانم میزنند؛چه غباری آسمان را گرفته !
می گویند آلودگی هواست که بر آسمان شهرم چیره گشته اما من ؛فکر نمی کنم ...امروز آسمان نیز با دل من هم نوا شده است.
حتی فنجان های چای هم امروز گرما ندارند ؛حرارتی که گرم کنددستان سردودل به سرما نشسته ام را.
ازاین بالا خیابان های شهرم چه تنگ وکوچک شده اند؛چون دل من که از حجم دلتنگی ها در زیر اوار غم هایم مچاله شده است؛وتمام کوچه ها هم ؛انگارهمه ی راه ها را چون من امتحان کرده وبه ته رسیده اند ؛مگر میشود؟ تمام کوچه ها از این بالابن بست شده اند ؛فن پرسپکتیو بر کوچه ها سایه انداخته یا چشمانم با دلم همدردی کرده وخطا میکنند.
انگار شهر نقاب شادمانیش را ازچهره برداشته ؛تمام چهره ها غمگینند؛پیرزن همسایه راببین چه متفکر قدم برمی دارداوهم نقاب ازصورت برداشته ؛گردی خاکستری برروی صورتش خانه
کرده است ؛اگر عصایش زبان داشت به یقین می گفت :استواری امروزش را مدیون اوست که بار غصه هایش را بر دوش می کشدواوست که سنگینی غم ِروح وجسم پیرزن را تحمل می کند وچه یار وهمدم شفیقی ...
ووقتی دلم می گیرد بهار؛زمستان وآسمان آبی ؛تیره وخاکستری وکوچه های زیبای شهرم تنگ وبن وبست ولبهایی که همیشه به لبخند باز بودسرمازده وزمستانی تر از هرزمستانیست.
وای کاش ؛در وقت شادمانی یه کپی از خود داشتم برای روزهای مبادا؛که اگرروزی دلم گرفت کپی ام راجایگزین خود کنم وآنگاه چون کودکی گستاخ به روی غم هایم لبخندی موزیانه بزنم
و بگویم به وقت غم ؛دوست داشتم جای هرکس بودم غیرازخود؛حال توانستم؛کپی برابراصلی ازخود ساختم برای روزهای مبادا واین است فن دور زدن ورهایی از غم ها...

21 / 11 / 1395_ساعت: 12:6
ادامه مطلب

وقتی

,

دلم

,

می گیرد

,

دلم گرفت

,

به وقت

,

غم

,

زمستان


باران که ببارد،چتر بهانه ای می شود برای با هم بودن.اما باید کسی باشد که تو را عاشقانه زیر باران تا انتها همراهی کند.وقتی که بند بند وجودت از سرمای این روزگار بلرزد،تو را یک فنجان چای گرم مهمان خود کند.هر سخنش عطر محبت و دوستی با خود داشته باشد.گرمای واژگانش تسلی بخش روح خسته ات باشد.کسی که وجودش میان این همه بی مهری ها و کم لطفی ها غنیمت است.
خدایا،چقدر هوای این شهر سرد و زمستانی است...


بـــــــرف
سه حرف دارد
اما برای من سال هاست که آغوشی پر حرف دارد
حرف هایی از جنس سرمای دی
در قندیل های زمستانی
پشت دیوارهایِ خفته در سکوت
و واژه هایِ خفه در گلو
و من درسرمای این روز ها
تنها به این دلخوشم
که دانه های سپید برف
هوای یلدای شعرهایم را
مثل خلوت زیبای شبانگاه
در کلبه ی احساس دارد
و می فهمند خفقان تنهایی بیکرانم را


"زمستان" که می شود ، مردم سرد می شوند ؛ سنگ می شوند!!!..
کسی نیست بر سر دخترک گل فروشی که دستانش از سرما یخ زده اند، دست نوازشی هرچند کوتاه بکشد!..
کسی نیست دستان رفتگری که سپیده دم از خواب خود می زند را گرم کند!..
خستم..
خستم از این همه تظاهر..
از این همه دروغ و نیرنگ..
خستم از این که در دنیایی زندگی می کنم که مهربانی هیچ مفهومی ندارد!..عشق وجود خارجی ندارد!..
خلاصه بگویم: دل هایی از سنگ ..کلماتی سرد.. دنیایی آشوب و آخرتی معلوم!..
ای کاش زمستان امسال همه چیز تغییر کند!


19 / 10 / 1395_ساعت: 11:45
ادامه مطلب

زمستان

,

چتر

,

باران

,

دل

,

سنگ

,

خسته

,

برای همیشه

 یه روزی میاد که سنجاقِ دلتون به پیراهن کسی گیر میکنه
  یه روزی میاد که به خودتون میاین میبینین دلتون پیش یه نفر    گیره

  اگه خوش شانس باشین میتونین چند صباحی کنارش باشین
  میتونین باهاش خاطره بسازین
  به هم یادگاری های جورواجور بدین و... و... و...
  من به هیچکدوم اینا کاری ندارم،اما بین این روزا یه روز یکیتون  از اون یکی سیر میشه... صادق باشیم باهم : تکراری میشه!
  این روز مهمه!
  اگه به این روز رسیدین، لابد به تموم کردن رابطه هم فکر میکنین
  با خودتون میگین من میرم تا خوشبخت بشه، اون الان منطقی نیست  من  که منطقی ام!

اون لحظه به خاطره هایی که باهم ساختین فکر میکنین؟
به آینده ای که بهم قولشو دادین چطور؟....
اگر با وجود همه اینا بازم مصمم بودین، حداقل رودر رو خداحافظی کنید! با پیام و تلفن نه!!!!!
اصلا میدونید اون طرف پیام هاتون کسی توی اوج دلتنگی، با چند خط پیام چی سرش میاد؟
بذارید حداقل برای بار آخر...
هیییی....

اما اگه شما اون طرف ماجرا بودید!
کسی که از رفتن حرف میزنه، مدتها قبل از پیشتون رفته، پس سعی نکنید مانع بشید.
و بهتره همون موقع برای همیشه برید برای همیشه!
شما که دلتون نمیخواد سرد شدنش رو ببینید؟
یا اینکه یه روز با کس دیگه ای ببینیدش؟

اگه مقاومت میکنین...
روزی میاد که با کس دیگه ای ببینیدش!
روزی میاد که دیگه جوابتون رو نمیده...
بعضی وقتا باید رفت؛
برای همیشه...

19 / 10 / 1395_ساعت: 11:36
ادامه مطلب

تنهــــایی

 یه نگاهی مینداری به ساعتتو پیش خودت میگی هنوز نیم ساعتی به دوازده مونده، شاید یکی یادش بود، شاید یکی بهت تبریک گفت. سیگارتو روشن میکنی یه قلپ از اون چایی پررنگ در حال سرد شدن میری بالا و پیش خودت میگی حالا اصلا مگه چه اهمیتی داره؟ به درک که کسی یادش نموند. با نگاهی که خیره مونده به صفحه ی موبایل لعنتی، موبایل لعنتی که قرار بود آدما رو بهم نزدیک کنه، هرچند برعکس باعث دوریشون شد. پیش خودت میگی اگه همه ام یادشون نبود مهم نیست، ولی اون چرا یادش نیست؟ مگه تاریخ تولید من رمز گوشیش نبود؟ دوباره به صرافت میفتی که انگار رسالت این وسیله های ارتباطی بیشتر یادآوری تنهایی آدماس تا وصل کردنشون به همدیگه. یهو برخورده یه جسم داغ رو روی دستت حس میکنی، سیگاری که نصفش خاکستر شد و ریخت رو دستت ولی تو از شدت فکر اصلا حواست نبوده بهش پک برنی. به خودت میگی همیشه همینه، قانون شده انگار، هیشکی یادش نیست. میشه از این داستان نتیجه گرفت که هیشکی تو رو دوست نداره، شاید نه، مگه خودت چنتاشونو حفظی؟ حتی اکثر کسایی که دوسشون داری رو هم بلد نیستی. یه پک سنگین به سیگار دودی که میپیچه توی ریه‌هات. چایی رو ورمی‌داری و یه قلپ دیگه ازش میخوری، یه چایی تلخ، یه چایی مثل زندگی. ساعت دورو ور دوازدهه، نگاه میکنی تو گوشی، نه از هیشکی خبری نیست. سیگار و خاموش میکنی تو جا سیگاری پر از ته سیگار، چاییتم تموم شده، انگار انگیزه هات واسه زندگیتم تموم شده، صفحه‌ی موبایلت هنوز خاموشه، حوصلت سر میره، گوشیتو برمیداری میری تو پیامای کوتاهت، حالا به کیا باید یادآوری کنم؟ به مامان؟ به بابا؟ به اون؟ به این؟ سه چهار تاشونو انتخاب می‌کنی و تیک میزنی بعد تو قسمت متنش می‌نویسی "تولدم مبارک" ولی پیش خودت میگی اتفاقا تولدم نامبارک.

19 / 05 / 1395_ساعت: 11:14
ادامه مطلب

حسرت

در آغوش پنجره ، سالها گریسته ام. هوای آسمان ابری ست .کوچه هم غرق در سکوت و تنهایی ست .

رهگذری اگر هم باشد ، می گذرد باد آسا. تمام دل خوشی ام چند ورق است و قلم .

اگر زبان داشتند حتما اینان هم شکایت میکردند و اگر جانی ، شاید میگریختند .

شده اند مونس حرفها و به جان میخرند دردها . بی اعتراض ، زبان بسته ها.

واژه ها طعم غم دارند و خاطرات بوی نا . دل و دیده ، بی تاب تو .

به هوای تو در این بی هوایی میبارند . چقدر خواستنت بهاریست !!.

چکه ، چکه ، می چکد ، سکوت از دلی شکسته.

فریادی نیست .

کم آورده ام .

دیگر نایی نمانده .

آنجا که محو ، در خیال حضورت ، بوسه میزنم تصویر به یادگار مانده ات را ، بغض می فشارد گلویم و فوران می کند از دیدگانم ، حسرت عشق.

هر روز میخوانم غم نامه هایی را که نگاشته ام و بین سطور می جویم غم آهنجی ...

کاش بود ...

کدام بی رحم روزگار سکوت را دلیل رضا دانست ؟!

کجای آیین این زندگانی ، سکوت را خداحافظ ، معنا کرد؟!

که تو اینچنین بی صبرانه ، ساز رفتن زدی ؟!

و مرا در صحنه ی زندگی ، بی همتا با ناکوک ترین موسیقی زجرآور تنهایی رقصاندی ؟!

چرخ ، چرخ ، چرخ ، می چرخم . کاش می شد با دوری تند چرخید و به عقب بازگشت ...

افسوس..

روزها گذشته است و شب .

و این شب هرگز بی تو به پایان نمیرسد .عجب ، اقبال تاریکی !!.

و من برای دیدنت  در آغوش پنجره ، سالها گریسته ام .

19 / 05 / 1395_ساعت: 11:9
ادامه مطلب

بازگرد بی بهانه


نبودت را باور نخواهم كرد اينكه نيستي نه دروغ است نه كابوس

نبودت واقعي ست ولي من تاقت باورش را ندارم...

باز خواهي گشت...نميدانم كي وكجا

ولي باز خواهي گشت تو را به عنوان دوست نمي خواهمت بلكه دوستت دارم.

تو را براي دردل نميخواهم تو را براي درد عشق ميخواهمت

باز گرد بي تو لحظه هايم رنگ سياهي دارندو

باز گرد بي بهانه و دوست داشته باش بي دليل


05 / 04 / 1395_ساعت: 11:41
ادامه مطلب

زن ها فرشته اند

 وقتي مي بينم زني دغدغه ي زيبايي اش را دارد، وقتي مي بينم زني نقص عضو دارد، از ازدواج باز مانده، دلم آتش مي گيرد، دلم مي سوزد. ناراحت ميشوم. دست خودم نيست. جزء اعتقاد و نهاد شخصيتي من است و در اين بين هيچي مثل معلوليت و دل شكستگي و حزن پنهان در چهره ي دخترها مرا نمي آزارد. همچنان كه هيچ چيز مثل زيبايي، شادابي و خنده هاي مستانه ي دخترها برايم مفرح و شاد كننده نيست. من فكر مي كنم اگر زن ها نبودند زمين سرد بود، چون اعتقاد دارم عشق بايد از زن ها آغاز شود و از زن ها سرچشمه بگيرد و مي گيرد. زن ها آفريننده و خالق عشق اند و عشق يعني همه چيز. يعني مهرباني، يعني اميد، يعني حركت، يعني خوبي، يعني لذت، زيبايي مطلق و يعني خدا، بهشت! سال ها پيش مادر يك دختر معلول كه روي زمين مي خزيد و هیجده سالش بود، براي مشكلات مربوط به دخترش بصورت تصادفي با من هم صحبت شد و بعد از آن بود كه مصمم شدم در حد توانم كمك شان كنم. در خلال پيگيري كارهاي او و تماس هاي بعدي بين من و آن دختر ارتباط برقرار شد و من به دنياي رنگي او راه پيدا كردم. با احساسات ظريف و شكننده ي او همراه شدم و روح آزرده و دردمند او را به جاذبه هاي دوستي و طوفان لحظه هاي محبت آميز خودم پيوند دادم. او در حالي كه فقط توانايي خزيدن روي زمين را داشت، موفق شد براي اولين بار در زندگي اش روي پاهايش بنشيند و بعد با صندلي چرخدار تا در حياط خانه بيايد. روزهايي كه به خانه شان مي رفتم دست هاي او را مي گرفتم و مي بوسيدم. او جانماز، ليف حمام، دستكش و چيز هايي كه با دست هايش مي ساخت را با تمام وجودش همراه مي كرد و برايم مي فرستاد. تنها كاري بود كه مي توانست بكند! و من فقط براي او حرف هاي محبت آميز مي زدم. او روزي به من گفت: _ با همان رتوریک و بيان خودش_من با شما به آرزوي خودم رسيدم و طعم عشق را چشيدم. خداوند لياقت دريافت نگاه عاشقانه ي تو را به من داد و حالا راضي ام، اگر بميرم ناراحت نيستم! او يك سال بعد در بيمارستان به دليل عفونت ريه فوت كرد، ولي قبل از مرگ، وقتي كه من بالاي سرش گريه مي كردم، نگاهش را به طرف من چرخاند و به رويم لبخند زد! من به وضوح دريافته ام كه عشق مرهم و درمان درد هاي بي دواست و براي زنان عشق علت تامه ي زندگي ست. باید لطافت، ظرافت احساس و روح نازک زنان را دید. زن ها شکننده اند. باید فقط با واژگان عشق سراغشان رفت. با لبخند و نجابت آنها را دید. آنها زبان عشق را خوب می فهمند و با عشق زندگي بخش مي شوند. زيبايي زنان با عشق معجون معجزه آسايي است! زيبايي و عشق اكسير حياط بخش زندگي است. عشق، زيبايي آفرين است و علت اينكه زيبايي بخشي از وجود و سهم زنان در حيات انساني است، اينست كه زن ها آفريننده عشق اند و عشق خود زيبايي است. زيبايي مطلق.  مي دانيد چرا تنها فرزند پيامبر خدا محمد(ص) كه بهترين موجود عالم است، يك دختر بوده؟ چون دخترها فرشته اند، بهترين اند و فرزند بهترين عالم بايد كه فرشته باشد. شنيده ايد كه مي گويند فرشته ها زن هستند، چرا؟ چونكه فرشته ها زيبايي مطلق اند. خير مطلق اند و وجودشان عاري از بدي، زشتي و پليدي است. زن ها مي توانند فرشته باشند، اگر بخواهند و هستند اگر بمانند. آنها که بدند و شما می بینید که شکل زنانه دارند، زن نیستند! آنها آدم های بدی هستند که در کالبد زنان رفته اند... ما باید بتوانیم تشخیص بدهیم. قدرت تمیز داشته باشیم. زن ها فرشته اند و من فرشته بودن زنان را در صورت مادرم ديده ام، البته با اندک تفاوت هایی در صورت همه ی مادران. مادرم يك فرشته بود. بوضوح اين را مي توانستي در او مشاهده كني. خير مطلق بود. براي اينكه زيبايي مطلق بود. در دلش چشمه ي ذلالي بودكه موج مي زد، مي جوشید و انسان اين موج و جوشيدن را در چشم هاي بي نظير او مي توانست ببيند. در لبخند هاي او، در اندام پر جاذبه و حركات موزون و آهنگين او ميشد مشاهده كرد. در صداي او كه موسيقي دل انگيز باغ هاي صميمي مهر و دوستي بود، مي توانستي براحتي فرشته بودنش را بيني. من بارها به زن ها دقت كرده ام(شما هم لطفا به من دقت کنید که در مورد زن ها – فقط زن ها- دارم صحبت می کنم). به صميميت و نشاط بي حدي كه درآنها جاريست. به چشم هاي پر راز و رمزشان. به موسيقي صداي شان گوش سپرده ام و در جذبه ي حضور سيال آنان در دل لحظه ها غرق شده ام. شور و هيجاني كه در نگاه آنان موج مي زند، خبر از جاودانگي مي دهد. عشق و زندگي از نگاه آنان مي بارد. من گاهي در خودم حدود گرماي دست هاي آنان را اندازه گرفته ام، در محاسبه ام حرارت مطلق است! و من مي دانم كه خیلی از آنها حتی ممکن است در محاسبه هم نیایند! آغوش زنان مي تواند به انسان جاودانگي بدهد. من عليرغم قبول واقعيت هاي زندگي آدمي، نمي توانم خودم را راضي كنم و نمي توانم باوركنم كه زن روزي پير مي شود. اين حقيقت ندارد. چگونه منشآ جواني و نشاط خود پير مي شود؟ امكان ندارد! امكان ندارد روزي آنها براي بچه هایشان، برای همسرشان پير بشوند. فرشته که پير نمي شود. زن ها فرشته اند، من اين را به وضوح ديده ام. فرشته بودن شان برايم عقلآ اثبات شده است. چون هر وقت آنها را ديده ام تمام وجودم ازآنان پر شده و دور و برم هيچ چيز غير از آنها ديده نمي شده است و اين خاصيت فرشته بودن است. بودن مطلق و حضور بي حد.. در دلت و در جانت! 

05 / 04 / 1395_ساعت: 11:37
ادامه مطلب

تنهايي يه حرفه

تنهايي يه حرفه براي تو .. اما واسه من كلِ دنيامه

خوشحال کردنِ من کارِ سختی نیست ..

نه لازم است آهنگ‌های محسن چاووشی را برایم بخوانی ..

نه گل‌های نرگسِ گل‌فروشیِ یوکا را برایم بخری ..

نه از آن بستنی‌های خامه‌ایِ روبروی هلال‌احمر ..

نه گشتن در خیابانِ ملک و خریدنِ قاب گوشی

و نه دادنِ پیرهن موردعلاقه‌ت به من و یادگاری نگه داشتنش ..

فقط کافی‌ست کمی به یادم باشی ..

که مثلا مادرت بگوید

نمی‌دانی چقدر این پسر کلافه‌مان کرده!

هروقت می‌آمد فراموشت کند، دلش برایت تنگ می‌شد ..


03 / 04 / 1395_ساعت: 22:40
ادامه مطلب

تمام من

روزها و ماه ها و سال ها گذشت

شاید چنین فکر میکری که هیچوقت سردی را در سخنت نفهمیدم

هیچ وقت نفهمیدم که دلسوزی هایم یک طرفه بوده.

هیچگاه نفهمیدم که فقط به خاطر مهربانی هایم در رو در وایستی ماندی ونرفتی.

اما من همه این هارا فهمیدمو هیچ نگفتم

فقط و فقط خودم را تسکین میدادم ترس از دست دادنت وجودم را فرا گرفته بود

آخر دلم را به دریا زدم و دنبال یه بهانه ی احمقانه گشتم

گاهی رفتن سنگین تر از ماندن است

وقتی اصرارو شکایتی از تو ندیدم و رفتم

تمام من یکجا شکست.....


09 / 02 / 1395_ساعت: 22:51
ادامه مطلب

دوست مجازی

 گاهی آدم دلش هوای آدمهایی را میکند که هستند اما هیچ کجا نیستند .

تمام بودنشان خلاصه میشود تنها به تصویری یا فقط دل نوشته ای .

آوای دلنوازشان میپیچید در فضا . اما فضای خواستن هایت تهی ست از حضورشان .

گمند در جهانی که تو میشناسی.

شاید آن ها تورا داشته باشند ،اما تو انها را نداری یا کم داری .

گاهی انقدر دلت بی تاب نبودنهایشان میشود که نمیدانی چکار کنی

به کدام در بزنی تا صاحب خانه آنی باشد که تو دلت میخواهد

گاهی آدم دلش میخواهد جز خدا میهمان سرزده ی خانه ی دوستی باشد که میزبانش از جنس خودش باشد .

فکر کند آنجا از هر جای دیگر امن تر است. میتواند خودش باشد و پیدا کند آنچه دوست میدارد در حریمش .

حیف

گاهی ادم آرزوی داشتن چیزهایی را دارد که می توانست باشد .

اما هر جوری فکر میکند نمیشود که باشد .

این روزها بعضی خواستنی ها دست نیافتنی شده اند .دوستی ها کوتاه .

کمیت دارند اما کیفیت را با خود به گور برده اند .

میترسم دنیا شود گورستانی از دوستی های مجازی نابسامان.

((دلم یک ماندگارهایی میخواهد از جنس رفاقت بوی وفا و معرفت بدهد عطر بودنشان)).


04 / 02 / 1395_ساعت: 12:12
ادامه مطلب

دلتنگی

 دل که تنگ نمیشود جانا !! سینه تنگ میشود برای بودنش .برای تپشهای نا آرامش.

نبض دارد ،اما هوای نفس کشیدنش سنگین میشود. وقتی هوس دیداری کند هوای پرواز به سرش میزند.

میخواهد بشکافد این قفس را . بال بال میزند برای پریدن در آسمانش.

بی تاب میشود .بی تاب نگاهی ،صدایی.بی تاب بودنهایی ،دستهایی .

اگر محلش ندهی بغض میکند . ضجه میزند . آه میکشد . باران میشود می بارد . سیل میشود خراب میکند روزگارت را .

 طوفان میشود به یغما میبرد دار و ندار و عمر آزگارت را. آنقدر بهانه ی او را میگیرد .

زار میزند که تو را هم میکند آشفته ی نبودنهایش . بعد هردو مینشینید کنار پنجره .خیره میشوید به ماه.

دل از او میگوید و روی چو ماهش . ابر بهارانی میشوی و میباری به یادش .

دل گرمای حضور او را میطلبد .تو برایش داستان هزارو یک شب میبافی و تکرار میکنی قول آمدنهایش را هر شب .

به امید روزهایی با بودن او چشمانتان سنگین بار خیالهایتان میشود تا بامدادی دیگر.

وای اگر صبح تان بخیر نشود با وجود کسی که باید باشد و نباشد .

دمار در می آورد ناخوشی های این دل بی تاب .

♡میشود برگردی؟؟ نگذاری من پیش دلم بد قول شوم. بهانه هایش جانم را به لب میرساند آخر

04 / 02 / 1395_ساعت: 12:8
ادامه مطلب

غروب همیشگی

 آدم وقتی زیاد دلش گرفته باشد .غروب دل انگیز خورشید را دوست دارد .

و من این روز ها زیاد دلم غروب خورشید را طلب میکند .

یک غروب بی پایان . یک غروب که هیچ طلوعی در پی نداشته باشد .

من باشم و تنهایی خودم با یک فنجان قهوه تلخ .

ادمی اگر علاقه مند کسی شود . باید تحملی نوح و صبر عیوب داشته باشد .

من قادر نیستم که علاقه مند باشم و غم هجران را تاب بیاورم .

پر پرواز میخواهم که تا نفس اخر در کنارت بال بزنم

یا با یادت پرواز کنم در اوج اسمان بی کسی ها .. حسودان زیادند ..

اسپند دود میکنم ..که چشم نخورد این عاشقانه یک طرفه ام ..

که اگر گرفته شود ,من به چه چیزی در این زندگی ببالم ؟

من در کنار عشق یک طرفه ام با اسایش نفس میکشم .

من یاد گرفتم با یادت دست و پنجه نرم کنم . و صبور باشم .

حتی اگر یوسف گمگشته اصلا نیاید به کنعان !!!!!

28 / 12 / 1394_ساعت: 22:58
ادامه مطلب

مـن و ابــر

 تو کوچه زیر بارون قدم میزنم

با چتر ...

دیگه خیس شدن بی تو رو دوست ندارم

یه نگاهی به ابر میندازمو مثل اون گریه می کنم.

هر دوتامون از دست دنیا

از دست این بازی

از دست لبخند اجباری

خسته ایم.

از دست ساعت هایی که بی تو میگذره

از دست پرگار عشق که بی تو میچرخه

از دست روزگاری که بی تو میخنده

از دست عروسکی که بی تو، جاش تو آغوش من، گرمه

بَه چه هوایی! باز این ابر گریه کرده

انگاری اونم مثل من، بازم هواتو کرده

شهر پر از غصه و درد، نَه هم زبون نَه همدلی

تو عمق تنهایی شب، یاد چشاتو کرده


22 / 12 / 1394_ساعت: 23:26
ادامه مطلب

کسی باشد مثل تو

 باید کسی باشد در زندگی

هر چند دور

اما گرمای حضورش گرم کند دلت را

باید کسی باشد در زندگی

حرفی برای گفتن داشته باشد

به دل بنشیند کلامش تا آرام گیرد دل بی تابت

امید ببخشد به روزهای یاس و نومیدیت

باید کسی باشد در زندگی

که بودنش دلیلی باشد برای پایان نا امنی ها

کسی که عشق را نوید دهد

با عشق زندگی کند

و قطره قطره بچکاند به افکار فرسوده ات

این آدمها عظمت روح دارند

حضور سبز این آدمها نفس نفس زندگی میبخشد به زندگیت

تقدس دارد وجودشان

دلشان شاد باد

ارزش دارد دوست داشتنشان که اینان خود خود خود - عشق - هستند ❤️


17 / 12 / 1394_ساعت: 22:9
ادامه مطلب

دل مـــــــن

 دل من

به خاطر آور لحظاتی را که به یادش بوده ای.

لحظاتی را که او را نزدیکترین آدم زندگی ات خطاب می کردی.

به خاطر آور لحظاتی را که فکر میکردی احساس او هم به تو، شبیه احساس توست:

به این خاطره که رسیدی ... بگذار اشکهایت سرازیر شوند.

میدانی، خیلی هم سخت نیست،

دل کندن از کسی که زبانش با دلش یکی نیست، خیلی آسان است.

قبول دارم، تو دلت مثل او نیست. مثل پروانه ای بودی که بالت را حرارت زبانه هایش آزار داد

اما قبول کن، رهایی برایت بهتر است از اینکه در کنار تندی هایش پر پر شوی.

قبول دارم، به امید اینکه در قلبش مروارید محبت باشد، صدفهایش را نگاه داشتی

اما قبول کن که در این صدفها مروارید محبت نبود.

به " دل به دل راه داشتن" اعتقاد داشت و به خودش جرات می داد به مهربانی های تو خیانت کند.

مگر چقدر عمر خواهی کرد که در تب این اشتباه خود را عذاب دهی.

اشتباه " دوست داشتن اشتباهی".

اکنون او را به مثابه صدفی بدان که در ساحل زندگی ات جا میگذاری

وخود به دریای آرامش سفر کن.

دل من

تو امانت دار خاطرات باش

دلسوز نهال عشقی باش که به خاطر حضور او در تو سبز شد.

نهال عشق را با تند باد کینه ریشه کن مکن.

زمانی که هرگز دیر نخواهد بود به یاد تو خواهد افتاد.

بگذار شرمنده ی نهال تو باشد. نهالی که با آب دیده آبیاری شد.

نهالی که با نور صداقت و یکرنگی پروراندی

دل من

 آرام باش و بی آنکه فریاد کنی پایت را از گلیم خاطراتش بیرون بکش

دل من

خیلی هم سخت نیست کسی را که ذره ای برای تپیدنت ارزشی قائل نشد، به فراموشی بسپاری.

سخت است، اما نه خیلی.

اما بدان

هیچ نیرویی در عالم به نیستی نخواهد رفت.

نیروی عظیم عشق تو به او، که بی پاسخ ماند، در قالبی دیگر به سوی تو سرازیر خواهد شد.

و نیروی دو رویی و دروغ او، که آزارت داد، یقینا به شکلی دگر، در زندگی اش ظهور خواهد کرد.

دل من

یادت باشد،

جاذبه ات را بگذار برای کسانی که در سخت ترین لحظات،

کنارت بودند و آرامت کردند.

دل من

کشش تو به کسی که ذره ای برای آرامشت قدمی برنداشت، بیهوده است.

دل من

چشمانت را باز کن خیلی هم سخت نیست

که خواب خوش خیالی را ببوسی بگذاری کنار.

و دیگر به شوق کسی که شوقی برای آرامش تو نداشت، لحظاتت را مگذران.

13 / 12 / 1394_ساعت: 23:6
ادامه مطلب